زیر باران نشسته ام. بالای سرم ستاره است و فرشته. باد می آید و یاد تو را روی گلبرگها می ریزد. زندگی تند و شتابناک همراه رود کوچکی که رو به رویم است، می گذرد.
عطر گذشته ها پیراهنم را خشبو کرده است قسمتی از دیروز روی سرانگشتانم راه می رود.
خاطرات با تو بودن را _ چه تلخ ، چه شیرین _ دوست دارم.
باران مرا یاد اشک هایت می اندازد.
یاد لحظه ها ی خداحافظی.
یاد انتظارها و دیدارهای پیاپی.
ناودان کوچک خانه ام از این همه بارش سبز به شوق می آید و آواز می خواند.
زندگی می رود و خاطره ها می مانند. خاطره ها می روند و ما می مانیم. ما هم می رویم و جاده ها می مانند.
خوشا با تو ماندن.